|
سخن گاه من...
چشم دل باز کن که جان بینی... آن چه نادیدنی است آن بینی
شب، من... و تو آن شب بارانی پاییزی رایادت می آید؟ که در انتهای آن خیابان طولانی آرام و بی صدا اشک می ریختم... تو اشک هایم را می بوسیدی و می نوشیدی. و من در نهایت درماندگی، نهایت خوشبختی را می چشیدم... شب و من... هر دو بی تو پوچیم. ---------------------------------------------- پی نوشت: این شعر تقدیم به بردیای عزیز که تنها همدم غم هایم اوست.
دوشنبه 25 آبان1388 :: :: نويسنده : SAMIN نفسم به شماره افتاد وقتی بیشتر نگاهت کردم قطره ای محبوس در دیدگانم گریخت دم و بازدم سینه ام دیگر نا نداشت، آلیاژی از هق هق و درد بود یاد شبی افتادم که می خواستم خانه احساسم را کنار مزرعه دلتنگی هایت بنا کنم و آشیانه ایثارم را بر بلندای درخت تنومند خاطراتمان بسازم با رفتن تو، من به سهم تمام موجودات عالم گریستم در سرزمین خیالم از هرکس سراغت را گرفتم نشانی از تو نداشت... انگار رفته و در ابرها محو شده بودی ولی من لحظه ای دیدمت،پلک های خسته ام طاقت نیاوردند و بی امان بر چشمان خیسم تکرار شدند چه دقایقی...نفسگیر و سخت...خواستم هم بغض آسمان شوم گرچه باران هم از بی کسی اشکهایم شرم می کند من ماندم و یک دنیا خاطره و یک مشت گلبرگ از جنس ماتم می خواستم در امتداد نور آفتاب دنبالت بدوم نا خداگاه یاد طوافم دور بتخانه چشمانت برایم تداعی شد! که چگونه نسیم ، شادمانه اشکهایم را از گونه ام جمع کرد و لحظه های ناب با تو بودن را به یغما برد فراموش کردی؟ ... چه زود ... بدان بی تو بودن تنها غمی است که دردش را تاب نخواهم داشت حال که در قلبم مکانی آرام نمی بینی مرا از همخوابگی سرما رها کن با اینکه دیر رسیدم تا برای آخرین مسافر جاده دست تکان دهم می دانم مرا بخشیده ای... اگر آمدی مرا ببین که تمام وجودم مملو از تو است و نگاه کن زمین را... باور می کنی؟ با آخرین قطرات خونم ، نام تو را نوشته ام...
سه شنبه 19 آبان1388 :: :: نويسنده : SAMIN
زندگی...آدما...
بعضی وقت ها زندگی چقدر سخت می شه... چقدر سخته سر و کله زدن با آدمایی که نه تنها مغزشون کوچیکه قلبشون هم خیلی خیلی کوچیک و حقیره... آدمایی که نمی فهمن و آدمایی که نمی خوان بفهمن... آدمایی که خودشون رو مشغول مسائل احمقانه و پوچ کردن... زندگی با این آدما سخته خیلی خیلی سخته... نکته: هیچ وقت یادت نره که حقارت این آدما کم کم تو رو هم مشغول مسائل حقیر می کنه و مطمئن باش تو هم در آتش حسادتشون می سوزی... پس یهتره ازشون فاصله بگیری. یکشنبه 10 آبان1388 :: :: نويسنده : SAMIN
عاشقانه یا پر از نفرت نگاه اول حس ام را تاب می دهی تا دل ، بی تابِ نگاه تابناک بعدی ات شود چشمان ات آفتاب بر تن تاب خورده ی بی تابم که می تابد تاب اینهمه بی تابی نمی آورم. خاطره هایت را به گوشه نگاه من سنجاق می زنی و من سال ها است پلک نمی زنم شعاعی که شوق چشمانم را به قامت شانه هایت می رساند می شود همان دایره چشمهایت که تیرگی را بندگی نمی کند. شب را سراسر در حاشیه خواب های تو پرسه می زنم تا تندیس تبسم صبح از دست انداز بی قواره قرن های روی دست مانده دست به دست رد شود نه !! دست روی دست نمی گذارم به سان شبنمی سرد ، از اندام خیس تو قطره قطره می چکم... حالا که خورشید از گردن به پایین لای کوه ها گیر کرده می بوسمت و بر عاشقانه های زندگی پرده می کشم باور نداری؟ بیا عشقمان را عوض کنیم ! ----------------------------------------------- برای دیدن وبلاگ شخصی همسرم کلیک کنید:
یکشنبه 11 مرداد1388 :: :: نويسنده : SAMIN آدم ها... درخت ها... دو تا درخت از یک نوع، کنار هم رشد می کنن، شکوفه می دن، برگهاشون می ریزه، در طوفان و بارون قرار می گیرن، شاخه هاشون می شکنه، حتی زیر صاعقه آتیش می گیرن و می سوزن تا جایی که از بین می رن... اما... حتی وقتی که روی زمین هیچی ازشون نمونده... ریشه های عمیقشون در زیر زمین تا ابد در هم تنیدست... کاش آدم ها هم مثل درخت ها بودن...
چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 :: :: نويسنده : SAMIN بن بست... در امتداد حادثه ،خسته به بن بست رسیدم بزار جونم برات بگه، که چی دیدم چی کشیدم این قصه و ترانه نیست، کابوس کودکانه نیست رنگ و ریای آدما، حقیقته افسانه نیست پوشالیه وجودشون، حقیقته دروغشون حتی خدام گول می خوره، از ظاهر سجودشون واژه عشق و عاطفه، نقش تو قصه ها شده شکستن دل رفیق، دفع قضا بلا شده دروغ دیگه یه عادته، برادری حکایته افتاده رو لگد زدن، اینم یه جور شهامته اینم یه جور شهامته...
دوشنبه 7 اردیبهشت1388 :: :: نويسنده : SAMIN سلام دوستان عزیز وبلاگ ارتباطاتی من که مرتبط با رشته دانشگاهی منه فعال شده کسانی که به موضوعات ارتباطاتی علاقه دارن می تونن به این آدرس مراجعه کنن: پنجشنبه 27 فروردین1388 :: :: نويسنده : SAMIN زندگی چیست؟ ...مهلتی سه روزه ...یک روز در انتظار آن چه که می خواهی ...روز دوم در عذاب از آن چه که به دست آورده ای ...و روز سوم... مرگ پنجشنبه 29 اسفند1387 :: :: نويسنده : SAMIN با این دو سه نادان که چنان می دانند از جهل که دانای جهان ایشانند خر باش که این جماعت از فرط خری ...آنکه نه خر است کافرش می دانند شنبه 5 بهمن1387 :: :: نويسنده : SAMIN تراژدی چیست؟
در ناب ترین و سخت ترین حالتش فاجعه ای است که در آن انسان رنج برد
اما هیچکس را در این رنج نتواند مقصر بداند...
جمعه 1 آذر1387 :: :: نويسنده : SAMIN
آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا،
بی مشکل، بی کار سخت یافت می شود...
چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت،
آرامش در قلب ما حفظ شود...
این تنها معنای حقیقی آرامش است... دوشنبه 14 مرداد1387 :: :: نويسنده : SAMIN جمعه 28 تیر1387 :: :: نويسنده : SAMIN
خیانت...
خیانت این نیست که کس دیگری را دوست داشته باشی،
خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد...
خیانت این نیست که شب را با دیگری بگذرانی،
خیانت شاید این است که اشکی از نگاه معصومی جاری سازی... چهارشنبه 14 فروردین1387 :: :: نويسنده : SAMIN
گر چه هر مرگي تسلي بخش ماست
سه شنبه 23 بهمن1386 :: :: نويسنده : SAMIN
آنكه زيباتر سخن مي گويد كسي است كه زيباتر هم مي انديشد...
وآنكه بهترين تعبير را براي اداي مفهوم يا احساسي برگزيده است
كسي است كه آن مفهوم و احساس را به بهترين شكل درك كرده
است... جمعه 12 بهمن1386 :: :: نويسنده : SAMIN پر از علامت سوال...چقدر زود ديـر مي شود!...اگر به هوش نباشیم...زندگي ما را مي بلعــد!...
... و دردناك ترين لحظه آن جاست كه؛ آدمي كه هميشه بيزار بوده است از نشان دادن آن چيزي كه نيست در میان امواج اين گرداب كه هر لحظه بيشتر او را فرو مي بلعند مجبور شود آنطور حرف بزند كه دوست ندارد، آنطور رفتار كند كه وقتي به آن فكر مي كند حالش از خودش به هم بخورد، ظاهرش با باطنش فرق داشته باشد، به قول آدماي... «سياست داشته باشد» و................آنچه باشد كه نيسـت... و مـن... ادامه مطلب ... سه شنبه 13 آذر1386 :: :: نويسنده : SAMIN اینم یکی دیگه از آخرین نقاشی هامه... گذاشتمش رو وبلاگم در پاسخ به محبت دوستام که دوست داشتن کارهامو بیبنن.. کاش می گفتی چیست؟
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست...
کجا میری؟!!!!!!!!!!!!!!!!!! بقیه شونم ببین... در ادامه مطلب... ادامه مطلب ... سه شنبه 29 آبان1386 :: :: نويسنده : SAMIN سه شنبه 29 آبان1386 :: :: نويسنده : SAMIN چهارشنبه 23 آبان1386 :: :: نويسنده : SAMIN چهارشنبه 23 آبان1386 :: :: نويسنده : SAMIN سه شنبه 22 آبان1386 :: :: نويسنده : SAMIN درباره وبلاگ ![]() ثمین مامقانی نژاد سردبیر و روزنامه نگار دانشجوی کارشناسی ارشد ارتباطات پیوندهای روزانه پيوندها |
||