يادداشت هاي ليلي اي
كه مجنون شد!...
تعجب نكن! درسته كه يه روزنامه نگارم ولي از اين تيترهاي گول زننده استفاده نكردم كه كنجكاو بشي و بياي تا ادامه مطلبم را بخوني.
مي خوام باهات حرف بزنم ، درد دل كنم؛ تو هم باهام حرف بزن ، من حرفاتو كلمه به كلمه مي نويسم ، باشه؟
من يه ليلي ام ، يه ليلي كه از ليلي فقط جنسيتش رو به دوش مي كشم و بس.
ديگه تقريبا هيچ چيز ديگه اي در من وجود نداره كه به ليلي شبيه باشه.
اصلا بعضي وقتا فكر مي كنم بايد بگم من يه ليلي «بودم».
آره اينطوري بگم بهتره. من يه «ليلي» بودم كه حالا شدم يه «مجنون».
جالبه؟
مي بيني؟ كار دنيا خيلي عجيب و غريبه و سرنوشت ما آدما از اون عجيب و غريب تر.
يادمه يه دوستي داشتم كه هميشه هر موقع مي خواستم يه چيز جالب رو براش تعريف كنم مي گفتم؛ يه چيزي بگم باور مي كني؟
مي دوني چي مي گفت؟
مي گفت: تو اين دنياي لعنتي ديگه هيچي نيست كه باور نكنم.
و چقدر لحن صدا و نم چشماش تو اون لحظه به اين جمله معني مي داد.
حالا منم اينو به تويي مي گم كه اومدي دردامو خط به خط بخوني.
آره ، باور كن...
باور كن اگه يه روزي ديدي كه يه ليلي مجنون شده ،
باور كن اگه ديدي مجنون بي وفا شده،
اصلا اگه يه روز ديدي مجنون شده ليلي اينم باور كن،
واقعا هر چيزي تو اين دنياي لعنتي ممكنه اتفاق بيفته،
حتي اين اتفاق درد آور كه يه «مجنون» وقتي ديد ليليش «مجنون» شده تنهاش بزاره...
واااااااااااااااااااااااااااااااي... چقدر دردناكه... بغض همه ي وجودمو گرفته... حالم از اين رسم كثيف به هم مي خوره...حالم از اين رسم كثيف به هم مي خوره...
بعضي چيزا تو اين دنيا هست كه براي آدم غيرقابل باوره ، اصلا هر كاري مي كني نمي توني قبولشون كني... به خدا مواجه شدن باهاشون مثل جون كندن مي مونه چه برسه به اينكه بخواي به عنوان يه قانون بپذيريشون...خيلي تلخه...به خدا فكرش آدمو تباه مي كنه...
چرا چيزي نمي گي؟ قرار شد باهام حرف بزني؟ آخه من خيلي تنهام ، مي خوام فكر كنم تو واقعا هستي.حرف بزن باهام.
- حرف حساب جواب نداره.
ببينم اصلا تا به حال فكر كرده بودي به اينكه يه ليلي مجنون بشه؟
اصلا فكر كرده بودي اگه يه روز يه ليلي مجنون بشه ، مجنونش چه عكس العملي نشون مي ده؟
- آره عجب داستان تكراري و تهوع آوريه! آدم حتي از فكرش هم بيزاره.
شايد به جاي اين كه به اينا فكر كرده باشي تجربشون كردي. تجربه ي دردناكيه نه؟
- آره خيلي تلخه ، هيچوقت اون روزها رو يادم نمي ره.بميرم برات ، خدا نكنه يه مجنون بفهمه واسه ليليش شده «ليلي».
گريه نكن عزيزم. انگار وقتي رسم هميشگي دنيا عوض مي شه و ليلي «مجنون» مي شه همه چي به هم مي ريزه ، من نمي دونم مگه اين چه اشكالي داره؟
- اشكال داره عزيزم ، همش اشكاله ، تو نمي فهمي ، حالا براي فهميدن اين حرفا بچه اي!
چرا براي تجربه كردنش بچه نيستم ، اونوقت براي دونستنش بچه ام؟ آخه اگه مي دونستم كه هيچوقت تجربه نمي كردم.
- اينقدر خودتو عذاب نده ، منم يه روز مثل تو عاشق بودم ، غصه نخور ، درست مي شه.
تو چي گفتي؟ گفتي ، گفتي «بودم»؟ درست شنيدم؟
- چرا عصباني مي شي؟
جواب منو بده ، گفتي «بودم» يا نگفتي؟
- خب آره ، عاشق بودم حالا ديگه نيستم ، كجاي اين حرف مشكل داره.
عشق كم كلمه اي نيست كه روي زبونت مياري و بعد مي گي«بودم»! اگه واقعا عاشق بودي كه الان نمي گفتي «بودم». مي گفتي با اينكه رفته ، خيانت كرده ، بي وفايي كرده يا چه مي دونم هر غلط ديگه اي كرده ، هنوز دوستش دارم.
- هـــه ، تو بچه اي ، حالا آتيشت تنده.بعدا مي فهمي.
بس كن ديگه ، نمي خوام چيزي بشنوم ، نمي زارم به عشقم توهين كني و دنياي منو با دنياي كوچيك خودت مقايسه كني ، بس كن.
- بابا چرا نمي فهمي؟ حماقتي بزرگ تر از اين وجود نداره كه به كسي كه دوستش داري بگي دوستت دارم.
بسه ، اينا حرف هاي دنياي دو دو تا چار تاي شماهاست. من اين قانون هاي رياضي وار رو قبول ندارم. شما آدما عشقم به كثافت كشيديد. ديگه حالم از عشق هم به هم مي خوره ، البته اون عشقي كه شما ازش دم مي زنيد.
- به جاي اين شعار دادن ها به فكر خودت باش. مجنوني كه بره ديگه ارزش دوست داشتن نداره ، فقط عمر خودتو هدر مي كني.
اين قانون دومت بود؟ اينم جوابت؛ هر لحظه اي كه بي ياد عشقم بره فكر مي كنم تلف شده و به خاطرش عذاب مي كشم.
- ديوونه اي ديگه! تو يه دختر جووني كه حالا حالاها براي شيطوني فرصت داره من جاي تو بودم از فرصت هام استفاده مي كردم و ...
- ببين ، الان زياد حوصله ي عصباني شدن ندارم ، چند تا ديگه از اين قانون هاي مزخرف مي خواي تحويلم بدي؟
- آخه مگه اون نرفته؟ ديگه عذاب دادن خودت چه فايده اي داره؟
يعني چي؟ مگه عشق من تابع بودن يا نبودن اونه؟! چه ربطي داره؟!
- خب شايد دوستت نداره.
من حتي تابع دوست داشتن يا نداشتن اون هم نيستم ، بابا چرا نمي فهميد؟ معامله كه نيست ، عشقه ، عشق.
- بابا تو ديگه كي هستي! من يكي كه كم آوردم ، تو دچار جنون شدي ، اصلا حرف زدن باهات بي فايده است.
من هيچ جوري نيستم ، كارام هم عجيب نيست ، من همون جوري ام كه يه عاشق واقعي بايد باشه ، اين شماييد كه از بس اسم هر چي كه بهش رسيدين گذاشتين عشق ، ديگه قدرت تشخيص ندارين.
- من ديگه هيچي ندارم بگم، تو توي اين بحث برنده شدي. رسما قبول دارم كه باختم ، اما مواظب باش تو بازي عشق نبازي...
هــه ، ديدي بازم اشتباه كردي؟! تو بازي عشق براي عاشق بردي وجود نداره...همين و تمام.
نویسنده: SAMIN در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

SAMIN MAMAGHANINEJAD
-----------------------------------------
...از هر طرف که رفتم
جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان
وین راه بی نهایت...
فهرست
موضوعات
پیوندها
وبلاگ عکس های من...
سیدمحمدخاتمی
منتقد ارتباطات
مهرانه جونم(لبریز از یاس...)
اراک آنلاین
دکتر رضوی دینانی
دکتر اردستانی
انجمن علمی ارتباطات اراک
پر از خالی
نيتروژن
خانه به دوش
نهایت شب
و اما عشق...
نویسنده اراکی(محسن میرزایی)
نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
طراح قالب
POWERED BY